پشیمونی
امروز زمان نقاشی دیدم که نگار به جای نقاشی همه دستاشو با پاستل سیاه سیاه کرد.اول خیلی عصبانی شدم.خواستم چیزی بگم.اما یه فکری به سرم زد.با ترس دستشو ازم قایم کرد اما من با خنده و ذوق گفتم: نگار چقدر دستت خوشگل شده انگار که دستکش دستت کردی.او هم از عکس العمل من تعجب کرد.اما برای تنبیه نا محسوس کارش ، بهش گفتم: چون خیلی خوشگل شده تا آخر کلاس نره دستاشو بشوره ، همینطوری قشنگه.اما نگار حسابی کلافه شده بود. با پشیمونی پیشم اومد و گفت: من از دست خودم ناراحتم.خودم،خودم و مجبور کردم که اینکار و بکنم.می شه لطفا" اجازه بدی برم دستمو بشورم؟!!
عالی بود آفرین ..............!!!!!!!!!!!!!!!
90/11/29
درباره نویسنده
مطالب مرتبط
غم یعنی چه؟* : وقتی یه بچه ای گلدون مامانش رو شکست مام...
ادامه مطلب >
کتاب سرکار خانم معتمد با نام (ارتباط با آدمیزاد بدون الک...
ادامه مطلب >
❤مهرمن، مهر من است به تو و مهر توست به من❤
دل مان گرم تر ...
ادامه مطلب >
فرصت کمی داریم..
بیایید از « پدر❤ ، مادر ❤» بودن مون،«لذت»...
ادامه مطلب >
تفکیک سن اهلیت جنایی و مسئولیت (بلوغ) کیفری مسئولیت جزای...
ادامه مطلب >