طراحی سایت

هم‌اکنون تماس بگیرید

تهران، شهرک اکباتان، فاز ۲، بین ورودی ۲ و ۳

تلفن: ۴۴۶۴۸۶۴۳ - ۰۲۱
۴۴۶۹۱۶۸۸ - ۰۲۱

ایمیل: info@mehreman.com

X

اخبار و مقالات و داستان و دل نوشته‌ها در مجله مهر من

RSS
خرداد 1398
همایش فلسفه زندگی و هنر خلق کردن

همایش فلسفه زندگی و هنر خلق کردن

* همایش فلسفه زندگی و هنر خلق کردن* برای دومین بار در استان تهران* توسط مدرسین بهبود و رشد فردیو موفقیت* رایگان. فقط و فقط 7هزارتومان ورودی سالنتاریخ98/3/23 پنج شنبه                    ساعت:15الی18             ...
[+] ادامه مطلب
اردیبهشت 1398
گفتن قصه توسط بچه ها درباره عصبانیت

گفتن قصه توسط بچه ها درباره عصبانیت

 گفتن قصه توسط بچه ها درباره عصبانیت سارا: یه روز یه آدم عصبانی بود پون با زنش دعواش شده بود. دخترش هی میومد می پرید وسط حرفاشون.عصبانیشون می کرد.در ومادر با عصبانیت گفتن : نپر وسط حرفامون. دختره هم گریه کرد و رفت تو اتاقش.بعد گشنش شد اومد بیرون شام خورد و خوابید وقتی صبح شد د...
[+] ادامه مطلب
پاک کن

پاک کن

 پاک کنامروز مهدی حال خوبی نداشت.همش بچه ها رو می زد مخصوصا" فربد . ناخن می خورد و دندوناشو رو هم فشار می داد و حرص می خورد.ازش پرسیدم:مهدی تو با فربد مشکلی داری؟  گفت:آره  چون تو تولد پارسالش با من قهر بود.بهش گفتم:تو برای مشکلت راه حلی داری؟ گفت: نه.گفتم: اگه بخوای من ب...
[+] ادامه مطلب
دوره کنترل ترس در کودکان

دوره کنترل ترس در کودکان

دوره کنترل ترس در کودکانتجربه ترس در سنین 4 تا 5 سالگی یکی از شایع ترین مشکلات کودکان است که رفتار و برخورد اگاهانه والدین با این مرحله رشدی مهم ،عامل اصلی گذر از حس میباشد.تحولات فکری کودکان همراه با تخیل بسیار قوی از سه سالگی باعث ایجاد ترس های فانتزی در سنین بعد 3 سالگی میشود.هرچقدر شناخت والدین از این دوره بیشتر باشد بهتر و بیشتر میتوانند به حل این مسابل در کودکشان کمک کنند.
[+] ادامه مطلب
احساس بچه ها درباره اینکه اگر یک خواهر یا یک برادر کوچکتر داشته باشند:

احساس بچه ها درباره اینکه اگر یک خواهر یا یک برادر کوچکتر داشته باشند:

احساس بچه ها درباره اینکه اگر یک خواهر یا یک برادر کوچکتر داشته باشند:بهراد:اگه یه خواهر کوچولو داشتم احساس خیلی خوبی داشتم چون بهش شیر می دادم.مهدی: دوست داشتم یه داداش کوچولو داشتم هی دعواش می کردم؛ ناخناشو کوتاه می کردم و بهش شیر می دادم.ماهان: دوست داشتم یه خواهر کوچولو داشته باشم و پوشکشو عوض می کردم.فربد:دوست داشتم یه خواهر کوچولو داشتم؛ می بردمش جیش کنه و بهش شیر می دادم. 
[+] ادامه مطلب
بازی احساسات : مبحث 4: "گفتگو درباره ترس ها و نگرانی ها و راه حل توسط بچه ها

بازی احساسات : مبحث 4: "گفتگو درباره ترس ها و نگرانی ها و راه حل توسط بچه ها

بازی احساسات : مبحث 4: "گفتگو درباره ترس ها و نگرانی ها و راه حل توسط بچه ها"ماه: از مامانم وقتی عصبانی می شه می ترسم. از قیافه بابام می ترسم.از پاهاش؛ از خال روی پاش از دندوناش می ترسم.وقتی دهنشو باز می کنه احساس می کنم یه قورباغه تو دهنشه.نگرانم که یه روز جوراب نداشته باشم.راه...
[+] ادامه مطلب
غم یعنی چه؟

غم یعنی چه؟

 غم یعنی چه؟* : وقتی یه بچه ای گلدون مامانش رو شکست مامانش عصبانی شد بچه هم غمگین شد.۞: یه روزی می خواستم برم یوپارک مامانم نذاشت من غمگین شدم.؟: من یه روز به مامانم گفتم منو می بری سرزمین عجایب؟ اما منو نبرد و من غمگین شدم.!: بابام خودش قول داد منو ببره شهر بازی اما نبرد من غمگین ش...
[+] ادامه مطلب
دندون لق شده1

دندون لق شده1

دندون لق شدهامروز پارمیس در مورد دندون لق شدنش؛ مهدی در مورد خاکهایی که توی خونشون نشسته و عصبیش کرده؛ نیوشا در مورد آمپول و.......حرف زدن.خیلی جالب بود.وقتی به بچه ها گفتم که وقتی دندون افتادهمون رو نگه داریم بعداز چند سال پودر می شه؛ مهدی با غصه گفت: کاش اینطور نشه که اگه دلمون برای بچگیمون تنگ شد اونو نگاه کنیم!!!!
[+] ادامه مطلب
دوره آموزشی جداسازی ایمن ( ویژه مادران و مربیان مهد کودک)

دوره آموزشی جداسازی ایمن ( ویژه مادران و مربیان مهد کودک)

دوره آموزشی جداسازی ایمن ( ویژه مادران و مربیان مهد کودک)هر چقدر توانایی فردی کودک بیشتر باشد، بهتر و زودتر آماده جدا شدن از مادر و اجتماعی شدن می شود.مهارت های فردی از موارد بسیار ساده گرفته تا موارد پیچیده باید در مرحله رشدی مناسب تمرین شود.گاهی علت اصلی وابستگی کودکان ، عدم داشتن مهارت های فردی کافی آنهاست.و صد البته گاهی وابستگی مادر و کودک، علت اصلی وابستگی است!!!!آنچه در این دوره بطور همزمان رخ میدهد آماده سازی مادر و کودک برای جدایی از هم و ورود به دوره رشدی جدید است. 
[+] ادامه مطلب
بازی احساسات؛ مبحث 3:" احساس بچه ها در مورد برد و باخت "

بازی احساسات؛ مبحث 3:" احساس بچه ها در مورد برد و باخت "

بازی احساسات؛ مبحث 3:" احساس بچه ها در مورد برد و باخت " مهدی: اگه ببازم احساسا خیلی بدی دارم میرم سیب زمینی می خورم تا قوی بشم؛ اگه برنده بشم اشکم می ریزه به جای اینکه دستامو تکون بدم از خوشحالی پاهامو تکون می دم.فربد: اگه ببازم؛ خیلی عصبانی و ناراحت می شم می رم تمرین می کنم اگه ببرم؛ خوشحالی می کنم و می پرم بالا.بهراد: وقتی می بازم احساس خیلی خیلی بدی دارم؛ می رم تمرین می کنم تا برنده شم.اگه ببرم؛ کلی خوشحالی می کنم و اشکام میاد.
[+] ادامه مطلب
صفحه 1 از 5 ابتداقبلی [1]

دسته‌بندی مطالب


برچسب‌ها


آرشیو مجله