طراحی سایت

هم‌اکنون تماس بگیرید

تهران، شهرک اکباتان، فاز ۲، بین ورودی ۲ و ۳

تلفن: ۴۴۶۴۸۶۴۳ - ۰۲۱
۴۴۶۹۱۶۸۸ - ۰۲۱

ایمیل: info@mehreman.com

X

اخبار و مقالات و داستان و دل نوشته‌ها در مجله مهر من

آرشیو بر اساس برچسب: حالبازگشت
RSS
تیر 1398
اردیبهشت 1398
احساس بچه ها درباره اینکه اگر یک خواهر یا یک برادر کوچکتر داشته باشند:

احساس بچه ها درباره اینکه اگر یک خواهر یا یک برادر کوچکتر داشته باشند:

احساس بچه ها درباره اینکه اگر یک خواهر یا یک برادر کوچکتر داشته باشند:بهراد:اگه یه خواهر کوچولو داشتم احساس خیلی خوبی داشتم چون بهش شیر می دادم.مهدی: دوست داشتم یه داداش کوچولو داشتم هی دعواش می کردم؛ ناخناشو کوتاه می کردم و بهش شیر می دادم.ماهان: دوست داشتم یه خواهر کوچولو داشته باشم و پوشکشو عوض می کردم.فربد:دوست داشتم یه خواهر کوچولو داشتم؛ می بردمش جیش کنه و بهش شیر می دادم. 
[+] ادامه مطلب
تفاوت دختر و پسر و زن و مرد از دیدگاه کودکان:

تفاوت دختر و پسر و زن و مرد از دیدگاه کودکان:

تفاوت دختر و پسر و زن و مرد از دیدگاه کودکان: مهدی: اونا لباساشون با ما فرق داره.لاک می زنن؛ گیره سر می زنن؛روسری می پوشن اما ما نمی پوشیم.دخترا لباساشون نازکه پسرا لباساشون چروکه.مامانا دمپایی می پوشن؛باباها نمی پوشن.مامانا پاهاشون کوچیکه باباها پاهاشون بزرگه.مامانا تو ...
[+] ادامه مطلب
حرف قشنگ

حرف قشنگ

امروز سر تغذیه, بچه ها همه داشتن حرف می زدن و به تذکرهای من گوش نمی کردن.فقط مهدی حرف نمی زد.من یهو به مهدی گفتم : مهدی می شه بعد از تغذیه برام تعریف کنی که چی شد که دیگه تصمیم گرفتی  سر تغذیه حرف نزنی؟!یهو همه ساکت شدن و مهدی هم خیلی خوشحال شد و قبول کرد . بعد از تغذیه همه رو جمع کر...
[+] ادامه مطلب
بازی احساسات؛ مبحث 3:" احساس بچه ها در مورد برد و باخت "

بازی احساسات؛ مبحث 3:" احساس بچه ها در مورد برد و باخت "

بازی احساسات؛ مبحث 3:" احساس بچه ها در مورد برد و باخت " مهدی: اگه ببازم احساسا خیلی بدی دارم میرم سیب زمینی می خورم تا قوی بشم؛ اگه برنده بشم اشکم می ریزه به جای اینکه دستامو تکون بدم از خوشحالی پاهامو تکون می دم.فربد: اگه ببازم؛ خیلی عصبانی و ناراحت می شم می رم تمرین می کنم اگه ببرم؛ خوشحالی می کنم و می پرم بالا.بهراد: وقتی می بازم احساس خیلی خیلی بدی دارم؛ می رم تمرین می کنم تا برنده شم.اگه ببرم؛ کلی خوشحالی می کنم و اشکام میاد.
[+] ادامه مطلب
آشتی آشتی

آشتی آشتی

  90/10/7 آشتی آشتی دانیال روی صندلی نشسته بود و فرنام می خواست صندلی رو به زور ازش بگیره.وقتی من می خواستم مشکلشون رو حل کنم یهو فرنام صندلی رو از پشت کشید و دانیال از پشت صندلی زمین خورد.از نگاهش فهمیدم که خیلی ترسید.عکس العمل فرنام این بود که پشت سرهم می گفت : داداش ببخش...
[+] ادامه مطلب
صفحه 1 از 2 ابتداقبلی [1]

دسته‌بندی مطالب


برچسب‌ها


آرشیو مجله