طراحی سایت

هم‌اکنون تماس بگیرید

تهران، شهرک اکباتان، فاز ۲، بین ورودی ۲ و ۳

تلفن: ۴۴۶۴۸۶۴۳ - ۰۲۱
۴۴۶۹۱۶۸۸ - ۰۲۱

ایمیل: info@mehreman.com

X

اخبار و مقالات و داستان و دل نوشته‌ها در مجله مهر من

آرشیو بر اساس گروه: داستانک‌های واقعیبازگشت
RSS
اردیبهشت 1398
گفتن قصه توسط بچه ها درباره عصبانیت

گفتن قصه توسط بچه ها درباره عصبانیت

 گفتن قصه توسط بچه ها درباره عصبانیت سارا: یه روز یه آدم عصبانی بود پون با زنش دعواش شده بود. دخترش هی میومد می پرید وسط حرفاشون.عصبانیشون می کرد.در ومادر با عصبانیت گفتن : نپر وسط حرفامون. دختره هم گریه کرد و رفت تو اتاقش.بعد گشنش شد اومد بیرون شام خورد و خوابید وقتی صبح شد د...
[+] ادامه مطلب
پاک کن

پاک کن

 پاک کنامروز مهدی حال خوبی نداشت.همش بچه ها رو می زد مخصوصا" فربد . ناخن می خورد و دندوناشو رو هم فشار می داد و حرص می خورد.ازش پرسیدم:مهدی تو با فربد مشکلی داری؟  گفت:آره  چون تو تولد پارسالش با من قهر بود.بهش گفتم:تو برای مشکلت راه حلی داری؟ گفت: نه.گفتم: اگه بخوای من ب...
[+] ادامه مطلب
بازی احساسات؛ مبحث 3:" احساس بچه ها در مورد برد و باخت "

بازی احساسات؛ مبحث 3:" احساس بچه ها در مورد برد و باخت "

بازی احساسات؛ مبحث 3:" احساس بچه ها در مورد برد و باخت " مهدی: اگه ببازم احساسا خیلی بدی دارم میرم سیب زمینی می خورم تا قوی بشم؛ اگه برنده بشم اشکم می ریزه به جای اینکه دستامو تکون بدم از خوشحالی پاهامو تکون می دم.فربد: اگه ببازم؛ خیلی عصبانی و ناراحت می شم می رم تمرین می کنم اگه ببرم؛ خوشحالی می کنم و می پرم بالا.بهراد: وقتی می بازم احساس خیلی خیلی بدی دارم؛ می رم تمرین می کنم تا برنده شم.اگه ببرم؛ کلی خوشحالی می کنم و اشکام میاد.
[+] ادامه مطلب
تفاوت دختر و پسر و زن و مرد از دیدگاه کودکان:

تفاوت دختر و پسر و زن و مرد از دیدگاه کودکان:

تفاوت دختر و پسر و زن و مرد از دیدگاه کودکان: مهدی: اونا لباساشون با ما فرق داره.لاک می زنن؛ گیره سر می زنن؛روسری می پوشن اما ما نمی پوشیم.دخترا لباساشون نازکه پسرا لباساشون چروکه.مامانا دمپایی می پوشن؛باباها نمی پوشن.مامانا پاهاشون کوچیکه باباها پاهاشون بزرگه.مامانا تو ...
[+] ادامه مطلب
پشیمونی

پشیمونی

   پشیمونی امروز زمان نقاشی دیدم که نگار به جای نقاشی همه دستاشو با پاستل سیاه سیاه کرد.اول خیلی عصبانی شدم.خواستم چیزی بگم.اما یه فکری به سرم زد.با ترس دستشو ازم قایم کرد اما من با خنده و ذوق گفتم: نگار چقدر دستت خوشگل شده انگار که دستکش دستت کردی.او هم از عکس العمل من ت...
[+] ادامه مطلب
غم یعنی چه؟

غم یعنی چه؟

 غم یعنی چه؟* : وقتی یه بچه ای گلدون مامانش رو شکست مامانش عصبانی شد بچه هم غمگین شد.۞: یه روزی می خواستم برم یوپارک مامانم نذاشت من غمگین شدم.؟: من یه روز به مامانم گفتم منو می بری سرزمین عجایب؟ اما منو نبرد و من غمگین شدم.!: بابام خودش قول داد منو ببره شهر بازی اما نبرد من غمگین ش...
[+] ادامه مطلب
دندون لق شده1

دندون لق شده1

دندون لق شدهامروز پارمیس در مورد دندون لق شدنش؛ مهدی در مورد خاکهایی که توی خونشون نشسته و عصبیش کرده؛ نیوشا در مورد آمپول و.......حرف زدن.خیلی جالب بود.وقتی به بچه ها گفتم که وقتی دندون افتادهمون رو نگه داریم بعداز چند سال پودر می شه؛ مهدی با غصه گفت: کاش اینطور نشه که اگه دلمون برای بچگیمون تنگ شد اونو نگاه کنیم!!!!
[+] ادامه مطلب
بازی احساسات : مبحث 4: "گفتگو درباره ترس ها و نگرانی ها و راه حل توسط بچه ها

بازی احساسات : مبحث 4: "گفتگو درباره ترس ها و نگرانی ها و راه حل توسط بچه ها

بازی احساسات : مبحث 4: "گفتگو درباره ترس ها و نگرانی ها و راه حل توسط بچه ها"ماه: از مامانم وقتی عصبانی می شه می ترسم. از قیافه بابام می ترسم.از پاهاش؛ از خال روی پاش از دندوناش می ترسم.وقتی دهنشو باز می کنه احساس می کنم یه قورباغه تو دهنشه.نگرانم که یه روز جوراب نداشته باشم.راه...
[+] ادامه مطلب
پیچ

پیچ

  پیچامروز یه مشکل پیش اومد و مهدی قهر کرد و گفت:دیگه بازی نمی کنه. یهو کنار پنجره یه پیچ پیدا کرد و گفت:  خاله ؛ پیچ !! منم از فرصت استفاده کردم و گفتم: ای وای من الان یه مدت که دارم دنبال این پیچ می گردم و پیداش نمی کنم؛ تو چطور پیداش کردی؟!خیلی ذوق کرد و می گفت: همین جا بود؛خ...
[+] ادامه مطلب
آشتی آشتی

آشتی آشتی

  90/10/7 آشتی آشتی دانیال روی صندلی نشسته بود و فرنام می خواست صندلی رو به زور ازش بگیره.وقتی من می خواستم مشکلشون رو حل کنم یهو فرنام صندلی رو از پشت کشید و دانیال از پشت صندلی زمین خورد.از نگاهش فهمیدم که خیلی ترسید.عکس العمل فرنام این بود که پشت سرهم می گفت : داداش ببخش...
[+] ادامه مطلب
صفحه 1 از 2 ابتداقبلی [1]

دسته‌بندی مطالب


برچسب‌ها


آرشیو مجله